تبلیغات
دختری به نام تنهایی - حلول

دختری به نام تنهایی

حلول
یک شب از دست کسی

باده ای خواهم خورد

که مرا با خود تا آن سوی اسرار جهان خواهد برد

با من از هست یه بود

با من از نور به تاریکی

از شعله به دود

با من از آوا تا خاموشی

دورتر، شاید تا عمق فراموشی

راه خواهم پیمود

کی از آن سرمستی خواهم رست؟!

کی به همراهانم خواهم پیوست؟!

من امیدی را در خود

 بارور ساخته ام

تار و پودش را، با عشق تو پرداخته ام

مثل تابیدن مهری در دل

مثل جوشیدن شعری در جان

مثل بالیدن عطری در گل

جریان خواهم یافت

مست از عشق تو

از عمق فراموشی

راه خواهم افتاد

باز از ریشه به برگ

بلز از بود به هست

باز از خاموشی تا فریاد

سفر تن را تا خاک تماشا کردی

سفر جان را از خاک به افلاک ببین!

گر مرا می جویی

سبزه ها را دریاب

با درختان بنشین!

کی؟ کجا؟ آه نمیدانم

ای کدامین ساقی

ای کدامین شب!

منتظر میمانم...


[ سه شنبه 12 بهمن 1389 ] [ 06:18 ب.ظ ] [ parnian ] [ نظرات() ]